تبليغاتX
علمدار

علمدار

به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

                                                       بنام ایزد یگانه

                                               پروین اعتصامی

پروین اعتصامی        

 روز شکار پیرزنی با قباد گفت                            کز آتش فساد تو جز دود آه نیست
روزی بیا به کلبه ما از ره شکار                     تحقیق حال گوشه نشینان گناه نیست
هنگام چاشت سفره بی نان ما ببین             تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد                دیگر به کشور تو امان و پناه نیست
از تشنگی کدوبنم امسال خشک شد                 آب قنات بردی و آبی به چاه نیست
سنگینی خراج به ما عرصه تنگ کرد             گندم تراست حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو دیده جز آلودگی ندید                     بر عیبهای روشن خویشت نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است                کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت               جز سفله و بخیل درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو هر مسکن و دهی           یغماگر است چون تو کسی پادشاه نیست
مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز                 از بهر مرده حاجت تخت و کلاه نیست
یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنی               یک مرد رزمجوی ترا در سپاه نیست
جمعی سیاه روز و سیه کاری تو اند                باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد هیچکس                    میدان همت است جهان خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان هر چه میکنیم               بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر چون سختی دهی به خلق          در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست

در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست!!!

قابل توجه آنکس که می پندارد انتقامی در کار فلک نخواهد بود.
که اینچنین نیست و تاریخ تکرار می شود آنزمان که عکسهای محمد رضا شاه پهلوی را پاره کردند و امروز ....!!!

در کار فلک غلط و اشتباه نیست!!!

به تو هم میگن مرد که دختران ایران را کتک میزنی؟

به تو هم میگن مرد که دست روی زن بلند میکنی؟

تو خجالت نمیکشی که دستور ضرب و شتم فرزندان کوروش و داریوش را میدهی؟

تو خجالت نمیکشی که به نام اسلام مردم را فریب میدهی؟

تو با چه جراتی علمداران این آب و خاک را به اسارت میبری و به زندان می افکنی؟

گیرم که خلق را به طریقی فریفتی     از دست انتقام طبیعت چه میکنی؟

علمدار

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 18:9  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

                                                 

                                                   بنام ایزد یگانه 

                                                                  کورش کبیر

                                                دعای داریوش

علمداری کنید تا دیگران نیز علمدار شوند و پرچم این بزرگ علمداران تاریخ را که نجات بشریت از دست جاهلان و دروغگویان و متحجران تاریخ است برای همیشه بر فراز ایران افراشته شود.

کوروش را و داریوش را به فرزندانتان معرفی نمایید و نگذارید تا متن های کتب رایج خرد و اندیشه فرزندانتان را به بیراه برد.

عزم و اراده و اعتقاد کوروش و داریوش را بر پادشاهی ملت جهان به فرزندانتان بیاموزید و سخنان این دو بزرگ مرد را در قابی به دیوار خانه بزنید تا دیگران بدانند که بزرگ پادشاهان چه منشور جهانی برای حقوق بشیریت داشته اند.

خرافات و گزافه گویی و انسان پرستی و شفیع پروری را از ذهن خود و فرزندانتان دور کنید و با عقل و خرد و اندیشه به وجود انسان بر کره خاکی بنگرید.

به همه ی ادیان الهی و به همه مظاهر طبیعی و  به اعتقادات همه انسانها احترام بگذارید و خودکامگی و خود محوری و را منفور بشمارید و به خرد جمعی روی اورید که نجات انسان در تبادل اندیشه هاست.

علمدار

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 13:51  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

                                              

بیلبوردهای تبریک به معاون اول رئیس دولت دهم در فواصل بین برخی از شهرها قابل رویت است.

سایت الف به نقل از یکی از خوانندگان اش نوشت: این تصاویر از همدان تا بسیاری از شهرهای غرب کشور و یا در فواصل بین برخی از این شهرها به تعداد زیاد قابل رویت است. سوال این است که کدام ارگان یا شخص به اسم "مردم" اقدام به نصب بیلبورد در شهرهای کشور کرده و در روزنامه‌های کشور آگهی تبریک منتشر می‌کند.


                                                



 البته مدرک تحصیلی ایشان هم مبارک است .

مبالغی که از پول بیت المال خرج این دروغگویی ها میشود مبارک است.

کلاهی که بر سر مردم ایران گذاشتند مبارک است.

تبریک گفتن آقای دکتر احمدی نزاد به حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان مبارک است.

علمدار

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 12:41  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

 بنام ایزد یگانه

                     میرزاده عشقی                  

 ای دوست ببین بی سرو سامانی ایران                      بدبختی ایران و پریشانی ایران
از قبر برون آی و ببین ذلت ما را                                   این ذلت ایرانی و ویرانی ایران
آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت                         رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران
از وضع کنونی وز بدبختی ملت                              زین فقر و پریشانی و ویرانی ایران
گردیده جهان تیره و گشتست دلم تنگ              گویی که شدم حبسی و زندانی ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی                            بیچارگی و محنت و حیرانی ایران
عشقی بود ار نوحه گر امروز عجب نیست               خون میچکد از دیده ء ایرانی ایران

 12 تیرماه برابر بود با ترور "محمدرضا میرزاده‌‏ی عشقی" ، شاعر میهن پرست ایرانی كه توسط مزدوران حكومتی دوران رضاشاه به شهادت رسید.

سید محمدرضا كردستانی معروف به میرزاده عشقی، فرزند ابوالقاسم كردستانی بود كه در شهر همدان به دنیا آمد.

او تحصیلات دوران ابتدایی خود را در تهران گذراند و در سن هفده سالگی پیش از اتمام درسش، مدرسه را ترك و به امور اجتماعی پرداخت. عشقی در زمان كوتاه تحصیلات خود، زبان انگلیسی را به خوبی یاد گرفت و به كار ترجمه روی آورد؛ وی درسال 1332 هجری قمری درشهر همدان اقدام به انتشار روزنامه‌‏ای به نام "نامه‌‏ی‌‏عشقی" كرد.

او استعداد خاصی در سرودن اشعار سیاسی داشت؛ به گونه‌‏ای كه واژگان و عبارات او سرشار از احساسات وطن پرستی، آزادی‌‏خواهی و اصلاح طلبی است. عشقی در دوران جنگ نخست جهانی همراه تعدادی از مردان سیاسی به كشور عثمانی (تركیه) رفت. در شهر " استانبول" به تحصیل علم پرداخت. وی پس از بازگشت به ایران، در تهران به مبارزات سیاسی پرداخت. عشقی برای مبارزات سیاسی خود قلم و شعر را گزینش كرد و تا آخرین روزهای زندگی‌اش نیز با این سلاح به مبارزه خود ادامه داد.

حملات شدید عشقی به وسیله شعر و مقالات متعدد به دولت وثوق الدوله و قرارداد ننگین " ایران و انگلیس،1919 " باعث شد كه او را دستگیر و راهی زندان كنند. وی پس از كودتای سال 1339 هجری قمری ( اسفند 1299شمسی) و در زمان نخست وزیری "سید ضیاء الدین" از زندان آزاد شد؛ عشقی در سال 1342 هجری قمری روزنامه كاریكاتور " قرن بیستم" را كه در سال‌‏های قبل تعطیل شده بود، مجددا" منتشر كرد و هم چنان بی‌‏باك و شجاع به مبارزه پرداخت .

عشقی روزنامه " قرن بیستم " را نخست در سال 1339 هجری قمری منتشر كرد؛ نخستین شماره‌‏ی این روزنامه در شعبان این سال و شماره‌‏ی چهارم، در روز 28 رمضان انتشار یافت و سپس 18 ماه بسته شد؛ پس از آن شماره‌ اول دوره‌‏ی دوم در28 جمادی الاول1341 هجری قمری منتشر شد و در این دوره بیش از هجده شماره بیرون نیامد. تنها شماره دوره سوم نیز در 24 ذیقعده ی1342 هـ.ق انتشار یافت.

در این شماره، شاعر جوان اگر چه خود طرفدار جمهوری بود، اما با حمله‌ای شاعرانه به جمهوری و جمهوری‌‏خواهان، جمهوری آنان را ساخته اجنبی دانست. پس از این انتقاد تند روزنامه وی توقیف و نسخه‌های آن توسط شهربانی جمع‌آوری شد. پس از این حادثه، عشقی در روز آخر ذیقعده 1342هجری قمری مصادف با (12 تیرماه 1303 شمسی) در خانه خویش به دست افراد ناشناس هدف گلوله قرار گرفت و نزدیك ظهر همان روز در بیمارستان شهربانی جان باخت.

                                                        

عشقی جوان مرد و هنگام مرگ بیش از 31 سال نداشت. جسد او را مردم با احترام زیاد تشییع و در " ابن بابویه" به خاك سپردند و بر سنگ مزارش نوشتند:

درمسلخ عشق جز نكو را نكشند

لاغر صفتان زشت خو را نكشند

گر عاشق صادقی ز كشتن مگریز

مردار بود هر آن كه او را نكشند                                     

"یحیی آرین پور" در كتاب " از صبا تا نیما " در مورد خصوصیات او این گونه می نویسد: «عشقی شاعری جوان و بدون زن و فرزند بود كه تمام زندگی خویش را صرف مبازات سیاسی با دشمنان ایران كرد. او جوانی میهن پرست، خون گرم و پرشور و پیوسته بی قرار و آرام بود و هرچه بیشتر تازیانه رنج‌‏ها و بدبختی‌‏های روزگار برسرش می بارید و هر چه بیشتر باسیاست‌‏های متضاد آشنایی می یافت، این حساسیت و هیجان روبه افزایش می نهاد و برعقل و منطق وی چیره می شد. شاعر جوان دیگر از مرگ و زندان پروایی نداشت و هیچ سیاست مداری از نیش قلم او در امان نبود. در ایران بعضی از مورخین ادبیات او را یكی از پیشوایان شایسته و مسلم " سبك نو " می دانند. 
اشعار خوب عشقی منحصر است به چند قطعه مانند نوروزی نامه، رستاخیز، كفن سیاه، احتیاج و بالاخره ایده آل یا سه تابلوی مریم كه قطعه اخیر بهترین و بر گزیده ترین آن هاست.

قسمتی ازشعر " قطعه ایدآل" را می خوانیم :

تمام مملکت آن روز زیر و رو گردد

که قهر ملت با زور روبرو گردد

به خائنین زمین آسمان عدو گردد

زمان کشتن افواج مرده شو گردد...

 علمدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 18:33  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

بنام ایزد یگانه

                                            سید اشرف الدین معروف به نسیم شمال

سید اشرف الدین حسینی مشهور به نسیم شمال از شعرای آزادیخواه و روزنامه نگار انقلابی دوره ی مشروطیت بود وی در سال ۱۲۸۸ه.ق در قزوین بدنیا آمد.
شادروان سعید نفیسی که از معاشران نزدیک سید اشرف الدین بود در باره ی وی می نویسد:
او از میان مردم بیرون آمد  ، با مردم زیست و در میان مردم فرو رفت.
این مرد نه وزیر شد ، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولی بهم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید.... شاید روز ولادت او را هم کسی جشن نگرفت و من خود شاهد بودم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند.
ساده تر و بی ادعاتر و کم آزارتر و صاحبدل تر و پاکدامن تر از او من کسی را ندیده ام مردی بود به تمام معنی مرد آنچه کرد و آنچه گفت برای همین مردم خرده پای بی کس بود هر روز و هر شب شعر میگفت و اشعار هر هفته را چاپ می کرد و به دست مردم می داد نزدیک بیست سال هر هفته روزنامه ی نسیم شمال او در مطبعه کلیمیان که یکی از کوچکترین چاپخانه ها ی آن روز تهران بود در چهار صفحه ی کوچک به قطع کاغذهای یک ورقی امروز چاپ و به دست مردم داده شد هفته ای نشد که این روزنامه ولوله ای در تهران راه نیندازد دولت ها مکرر از دست او بستوه آمدند اما با این سید جلنبر آسمان جل وارسته ی بی اعتنا به همه کس و همه چیز چه بکنند؟

به چه دردشان می خورد او را حبس کنند؟ مگر در زندان آرام می نشست؟! حافظه ی عجیبی داشت که هرچه می سرود  بدون یادداشت از بر می خواند در این صورت محتاج به کاغذ و قلم و مرکب و مداد هم نبود و سینه ی او خود لوح محفوظ بود....

این مرد بزرگ را در اواخر عمر به واسطه ی ابتلاء به بیماری جنون و به احتمالی به بهانه ی اینکه مجنون است به تیمارستان انتقال دادند و سرانجام در ذیحجه ی سال ۱۳۵۲ در نهایت فقر و تنگدستی درگذشت

روحش شاد و راهش پر رهرو

 چه زیبا سروده آنزمان که نزدیک است به این زمان و این دولت و این روزگار کشور و این مردم و این حاکمان!

این درشکه بشکسته لایق سواری نیست
این سگِ گرِ مفلوک تازی شکاری نیست

این خر سیاه لنگ قابل مکاری نیست
این حریف تریاکی پهلوان کاری نیست

در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

مقصد وکیلان را عاقلانه سنجیدم
مشرب وزیران را عالمانه فهمیدم

خاک پای ایران را عارفانه گردیدم
هرچه را نباید دید ما یکان یکان دیدیم

این زمین بی حاصل جای آبیاری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

هست مدت نه سال خلق پارلمان دارند
هم به آسمان عدل بسته ریسمان دارند

اندر این بهارستان کعبه ی امان دارنمد
باز هرچه می بینم خلق الامان دارند

کار ملت مظلوم غیر آه و زاری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

جای بلبل مسکین در چمن کلاغ آمد
جای باده ی شیرین زهر در ایاغ آمد

بهر خوردن انگور خرس تر دماغ امد
باغبان بیا بنگر اجنبی به باغ آمد

چشم و گوش را بگشا روز میگساری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

می رود ز چشم خلق اشک خون فشان رحمی
رفت از ارومیه بر فلک فغان رحمی

نیست در خوی سلماس طاقت و توان رحمی
رفت مملکت از دست ای برادران رحمی

گوییا در این کشور هیچ مرد کاری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

از خصومت اشخاص وز نفاق دیرینه
می شود به هر هفته پایمال کابینه

می زند از این تغییر خلق بر سر و سینه
الحذر از این بحران الامان از این کینه

چاره بهر این ملت غیر بردباری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

مطلب وکیلان  را بر جلا نمی شاید
صحبت وزیران را بر ملا نمی شاید 

کس چو ما به درد و غم مبتلا نمی شاید
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید

بهر رفع این بحران سعی در مجاری نیست
در جبین این کشتی نور رستگاری نیست

علمدار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 0:3  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

بنام ایزد یگانه

                           سالمرگ "گنجشکک اشی مشی"


 9شهریور ماه امسال هفت سال از مرگ فرهاد مهرداد آهنگساز، خواننده و نوازنده ایرانی گذشت. 

هنرمندی که خواننده بود اما از امتيازات خوانندگي استفاده نمي کرد. ترانه هاي سياسي مي خواند اما ميراث خوار سياست نبود، لاف سياسي نمي زد، دکان سياسي باز نمي کرد. از هيچ نمدي، توقع هيچ کلاهي نداشت- که هيچ- حتي به کلاهي که ديگران بر سر خودشان مي گذاشتند، مي خنديد.

اینقدر زود هفت سال از خاموش شدن صدای مخملی فرهاد گذشت. به این بهانه -اگرچه کمی دیر- نگاهی می اندازیم به 59 سال زندگی هنرمند:

 

منبع : سایت نوروز

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 22:33  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

بنام ایزد پاک

 آنکس که بداند و بداند که بداند                        

                   اسب خرد از گنبد گردون بجهاند 

   

                               آنکس که نداند و بداند که نداند  

                                        لنگان خرک خویش به منزل برساند 

  

                                                   آنکس که بداند و نداند که بداند  

                                                            بیدار کنیدش که بسی  خفته نماند 

  

                                                                          آنکس که نداند و نداند که نداند 

                                                                                    در جهل مرکب ابدالدهر بماند 

بار الهی می دانم و میدانی که از هابیل اینچنین بودست مرا و ترا بر جای خویش خللی نتوان وارد نمود لیک آنچه به تعبیر قابیل درست وانمود میگردد حسادتی است به نزدیکی من و تو و آنچه موجب نگرانی من است بی خردی اوست .

پس خداوندا راه راست را بنما و از بی خردانم دور گردان که از دیو و دد ملولم

آنچه این حقیر را در نگاشتن این چند سطر از ابن یمین یاری نمود اوضاع حال و حاضر ایران است که در بند بی خردی گرفتار است و در این منجلاب به دست و پا زدن مشغول

عده ای که از قابیل ارث می برند به حکمفرمایی مشغولند و برای سیراب نمودن مار های بر دوش ضحاک به تخلیه نمودن مغز جوانان روی آورده اند و بهترینها ی این مرز و بوم را در مسلخ عشق بر خاک می افکنند تا ثانیه ایی بر دوام قدرتشان بیافزایند و حکومت ترس را بقا بخشند.

آما آنچه برای سوال باقی می ماند این است که سهم الارث قابیل از این بی خردی تا  چه اندازه به برخی از آدمها  رسیده که اینچنین دست به سنگ می شوند و خون برادر هم خون خویش را بر خاک می ریزند. 

و وراث هابیل از چه با تکیه به دانش و خرد در برابر بیخردان کم می آورند ؟

آیا زیادی زاد و ولد قابیلیان پر منفعت تر بوده برایشان؟ یا هابیلیان کم جمعیت ترند؟

در جوامعی که بیخردان از اندیشمندان فزونی گرفته سرنوشت چگونه رقم خواهد خورد؟

 

علمدار بمانید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 22:50  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

گاندی

این عکس مشهور ترین عکس از گاندی است که دنیا را تکان داد

گاندی پدر هند نوین بود

مهاتما گاندی رهبر انقلاب استقلال هند و نجات این کشور از استعمار طولانی انگلستان بود. گاندی مبتکر مبارزه منفی برای رسیدن به هدف سیاسی است.گاندی که هندیان او را مهاتما ( آموزگار بزرگ) می نامند هنگام فوت 78 ساله بود. گاندی تازه روزه پنج روزه اش را پایان داده بود که به خاطر شنیده شدن پیامش مبنی بر تحمل پیروان ادیان دیگر و دوستی انسانها ــ صرفنطر از دین و نژاد - به آن دست زده بود.     گاندی بزرگترین منادی صلح در قرن 20 بود.

گاندی رهبری فروتن بود که ساده زندگی می کرد تا سرمشق قرار گیرد
گاندی دو نوه اش را در برگرفته است
گاندی رهبری فروتن بود که ساده زندگی می کرد تا سرمشق قرار گیرد

گاندی هیچگاه به هندوستان دروغ نگفت .گاندی به دنیا هم دروغ نگفت.

گاندی رهبری بود که با همه به مهربانی رفتار میکرد و همین امر باعث گردید تا هندوستان زنده بماند و آزاد باشد و دموکراسی ترین کشور دنیا باشد که فقیر و غنی و بودایی و مسلمان و هندو و مسیحی و دیگر ادیان الهی و غیر الهی با هم در این کشور بزرگ زندگی کنند.

براستی که گاندی رهبری عادل و علمداری مهربان بود.

علمدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 10:35  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

                                                      بنام ایزد یگانه 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت! سعدی! کوتاه بیا!!!

 

                                                   سعدی شیرازی

قرار بود برای یه درس عمومی(تاریخ اسلام) یه کنفرانس درباره تحول اندیشه دینی داشته باشم. محور بحثم رو از مقاله از اسلام تاریخی به اسلام معنوی کدیور انتخاب کرده بودم. یه نکته کلیدی برای فهم این بحث، تغییر عرف عقلا در زمان های مختلف و برداشت های اونا از عدالته(البته مصداق هاش)

می خواستم این موضوع رو با چند مثال برای بچه ها روشن کنم. اینکه پارادایم های غالب در هر زمانی ممکنه با زمان دیگه فرق کنن، تو تفکراتم به نکته ظریفی تو ادبیاتمون برخوردم!

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

همه سعدی رو به عنوان یک متفکر و حکیم قبول داریم. اما می بینیم تو این شعر، مفهومی وجود داره که در تعارض کامل با مفاهیم اساسی حقوق بشره!

یعنی عرف عقلای اون زمانه در جهت مقابل عرف عقلای این زمانه بوده!

 

در اعلامیه حقوق بشر که میثاق نامه عقلا در باب حقوق بشر است، تن آدمی شریف است و بدان سبب حقوقی دارد، فارغ از آنکه صاحب آن تن چگونه بیندیشد و جانش را در طبق اخلاص کدام اندیشه گذارده باشد، در واقع تن آدمی شریف است! همین! بی هیچ واسطه!

اما در کلام سعدی که به نوعی حنجره عرف عقلای زمان خودش بوده است، تن بواسطه جان است که قابلیت شرافت یافتن را دارد، می تواند آنقدر شرافت یابد که از فرشته هم بالاتر رود و می تواند آنقدر پایین آید که ریختن خونش مباح و شاید حتی واجب! تنها بواسطه آنکه چگونه می اندیشد! این عرف عقلای آن زمانه بوده است.

 

باید عرف عقلای هر زمانه را شناخت و تمام احکام و اندیشه ها را در تابش نور پارادایم غالب بر آن روزگار دید. ساده تر آنکه به مکان و زمان توجه کنیم، اما روح حاکم بر زمانها و مکانها، یعنی همان پارادایم های غالب!

منبع: وبلاگ کیان

علمدار

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت 21:31  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  | 

طرح احمدی نژاد برای مادام العمر شدن ریاست جمهوری

 

 

سلام: درجلسه انتخاباتي مهمي كه با حضور محمود احمدي نژاد، مجتبي هاشمي ثمره، اسفنديار رحيم مشايي، غلام حسين الهام و برخي نمايندگان مجلس كه مورد اعتماد احمدي نژاد هستند، چون آقا تهراني و اسماعيل كوثري و چند تن از مسئولان مهم ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد برگزار شده است، احمدي نژاد از قصد خود براي تغيير قانون اساسي خبر داده و گفته است كه هيچ معنايي ندارد رياست جمهوري در ايران دو دوره يي باشد و همانگونه كه نمايندگي مجلس در ايران نامحدود است، دوران رياست جمهوري هم بايد نامحدود باشد.

در اين جلسه انتخاباتي كه چند روز پيش از استعفاي مجتبي هاشمي ثمره از مقام مشاورت رياست جمهوري برگزار شده است، احمدي نژاد گفته است كه ماموريت همه طرفداران دولت به ويژه نمايندگان مجلس اين است كه زمزمه هاي تغيير قانون اساسي را سر بدهند.
در اين جلسه غلام حسين الهام با طرح مباحث حقوقي و اسماعيل كوثري با طرح مباحث سياسي گفته اند كه در سال آخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني هم برخي نمايندگان در مجلس نطق كردند و گفتند كه مي بايستي شرايط قانوني براي حذف محدوديت دو دوره يي انتخابات رياست جمهوري فراهم شود اما افكار عمومي، احزاب و گروههاي سياسي ازاين ايده استقبال نكردند لذا طرح ياد شده در همان ابتدا مسكوت گذاشته شد. احمدي نژاد پاسخ مي دهد اشتباه آنان اين بود كه طرح شان را پيگيري نكردند و مي بينيد كه تاوان آنرا هم پس مي دهند كه انشاالله در دوره دوم تمامي پست هاي سياسي و مراكز مهم مالي را كه در اختيار آنان است، از دست شان خارج مي كنيم و در اختيار خود خواهيم گرفت.
احمدي نژاد مي افزايد: البته آنان در انتخابات شوراي شهر دوم هم همين اشتباه استراتژيك را مرتكب شدند و در واقع با برگزاري آن انتخابات در حاليكه مي توانستند فضا را مديريت كنند، ولي اين كار را نكردند و يك سنگر مهم را از دست دادند و آن سنگر سكوي پرش ما به مراحل بعدي شد و اكنون به جايي رسيده ايم كه آنان ديگر از نظر سياسي مرده اند و كارشان تمام است. و البته اين سنگر هم سكوي پرش ما به مرحله نهايي خواهد بود.
احمدي نژاد سپس به تجارب سياسي خود اشاره مي كند و مي گويد البته فكر نكنيد به اين راحتي به اينجاها رسيده ايم. كساني كه به ظاهر دوست ما هستند اما در پشت ديوار خانه مان « اشاره به مجلس » مي نشينند و طرح مي دهند كه مثلاً به بهانه تجميع انتخابات طول دوره رياست جمهوري بنده را كم بكنند تا شايد زودتر از دست من خلاص شوند، اما ديديد كه به نتيجه نرسيدند و نمي دانستند كه ما حالا حالا ها در خدمت آنان خواهيم بود. در اين لحظه حضار مي خندند و احمدي نژاد ادامه مي دهد اولين اشتباه در سياست آخرين اشتباه هم خواهد بود. به نظر شما چرا هرچقدر به ما فشار آوردند كه يكي از نزديكترين همراهان حاضر در اين جمع « اشاره به مشايي » را از قطار دولت پياده كنيم، زير بار نرفتيم؟ چون اگر زير بار مي رفتيم داستان ادامه پيدا مي كرد و روياي كساني كه مي خواستند زمستان ٨٧ دولت را از اكثريت بيندازند تحقق پيدا مي كرد و شكست طرح آنان به خاطر ايستادگي ما بود وگرنه معلوم نبود اين دولت الان به چه سرانجامي رسيده بود.
احمدي نژاد مي گويد كساني بودند كه مي خواستند با اختياراتي كه با امضاي ما به دست آورده بودند با اين تصور كه از قدرت فراواني برخوردارند مسير پرونده هسته يي را عوض كنند ولي ديديد نتوانستند و ناچار صحنه را ترك كردند هرچند اكنون در جاي ديگري مشغول حفر سنگر براي مقابله با دولت اند و برخلاف قول و قرارها، كارهايي مي كنند كه قول داده بودند، انجام ندهند كه البته اين اقدامات از ديد ما پنهان نيست و ان را به حسابشان ميگذاريم.
احمدي نژاد به ماجراي كردان اشاره مي كند و مي گويد البته در جاهاي ديگري هم گفته ام و مي گويم من حاضر بودم جناب كردان را در كابينه دهم هم جا بدهم و اگر مجلس استيضاح نكرده بود قطعاً او اكنون وزير كشور باقي مانده بود چرا كه همه شما مي دانيد من در عزل و نصب مقامات دولت هيچ ملاحظه يي ندارم اما به همان ميزان هم كه از ناحيه خارج حتي آن بالايي ها يا قم به بنده براي عزل و نصب ها توصيه يا فشار وارد شود من زير بار نمي روم ومحترمانه مي گويم شما يا كاره يي نيستيد كه در اين صورت الزامي به پذيرش راي شما ندارم و اگر هم قانون به شما اجازه عزل و نصب داده است، خوب خودتان از اختيار قانوني تان استفاده كنيد چرا مي خواهيد بنده مايه بگذارم درحاليكه به همكارانم اعتماد كامل دارم.
احمدي نژاد مي افزايد: البته به شما بگويم من برخي از اين آدم ها را از عرصه خارج كرده ام، فعلاً با برخي مدار مي كنم تا موقع مناسب اش برسد و آنان را غربال خواهم كرد و يك سرندي را با سوراخ هاي ريز درست كرده ام كه آدم ها به اين راحتي ها نتوانند از آن عبور كنند. هركس از اين سرند عبور كرد دوست ما محسوب مي شود ولاغير!
الهام پاسخ مي دهد كه اما تغيير قانون اساسي شرايطي دارد كه ممكن است با مقاومت مجلس مواجه شود. احمدي نژاد مي گويد كه ما بايد ازتجارب دوستان مان در آمريكاي لاتين ياد بگيريم. مگر آقاي چاوز نبود كه با مقاومت وصف ناشدني همين تغييرات را در قانون اساسي خودشان اعمال كردند پس ما هم مي توانيم چنين اقداماتي را انجام دهيم فقط يك شرط دارد و آن هم نترسيدن است.
بر اساس این گزارش احمدي نژاد به حاضران مي گويد برنامه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه يي مديريت شده است كه پيروزي ما درآن قطعي است و ما اهدافي بسيار فراتر از اين انتخابات درايم كه از جمله آن به دست گرفتن برخي مراكز مالي مهم نظير ... است چرا كه هيچ دليلي ندارد چنين مراكزي خارج از اختيار دولت باشد.

حالا ما گفتیم ولی کسی گوش به حرف علمدار نمی دهد

این خط --------------- این هم ضربدر××××××××

علمدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 21:32  توسط بیرام سالار علی مهدی علمدار کازرونی  |